«هنوز» برای خودم هم شبیه قصه‌هاست، در روز شوم سوم مرداد هشتاد و هشت وقتی که جناز…

‫«هنوز» برای خودم هم شبیه قصه‌هاست، در روز شوم سوم مرداد هشتاد و هشت وقتی که جنازه پاره پاره امیر را در پژشک قانونی نشانم دادند، کنار آن غم بزرگ که بر سرم آوار شده بود، دغدغه دیگری هم داشتم … به مامان اختر چه بگویم؟

بعد از کوچ مادرم، مامان اختر غیر از من و امیر کسی را نداشت و تمام دلخوشی و دلیل زنده بودنش، شنیدن دو سه باره روزانه صدای من و امیر و دیدارهای دو بار در ماه رشت بود.

در تمام آن روزهای دستگیری و بی خبری از امیر، صدای خود را شبیه امیر کرده بودم و با مادر بزرگ حرف زده بودم، حالا باید چه می‌کردم.

سال‌ها پیش از آن روز شوم، رمان ممنوعه ای خوانده بودم تحت عنوان (روضه قاسم)، نوشته امیر حسن چهل تن، داستان مرگ یک زندانی سیاسی در زندان بود که خانواده‌اش مرگش را از عمه ای که او را بزرگ کرده بود، پنهان کرده بودند، ناگهان جرقه ای در ذهنم زد، آن قصه را به واقعیت تبدیل کنم.

در آن روزهای سخت در حالی که از هر طرف با این تصمیمم مخالفت می‌شد و حتی به دیوانگی متهم می‌شدم، قصه‌ام را در ذهنم نوشتم و پیاده‌اش کردم. تلفن و ماهواره خانه مامان اختر ناگهان قطع شد، به همه دنیا اطلاع دادم که نباید مامان اختر، از حقیقت شهادت امیر مطلع شود، پس از مراسم هفتم امیر راهی رشت شدم و به مامان اختر گفتم امیر در درگیری‌ها شناسایی شده و چون امکان دستگیری‌اش می‌رفت از ایران خارجش کردم و بعد صدای امیر از آن سوی خط بود که می‌گفت به سلامت به کشور سوئیس رسیده است و مامان اختر نگران نباشد و چهار سال و نیم این قصه ادامه داشت، صدای ضبط شده من با تکیه کلام‌های امیر از آن سوی خط که هر دو هفته یک بار با مامان اختر حرف می‌زد و آرامش می‌کرد، عکس‌های فتوشاپی امیر در نقاط مختلف اروپا، سوغاتی‌های امیر برای مامان اختر و نامه‌های مامان اختر که برای امیر پست می‌شد و انتظار مامان اختر که امیرش در اروپا کارش درست شود و دعوتنامه بفرستد تا دوباره امیر را ببیند و امیدی که ادامه داشت.


‫«امید ادامه داره»‬

‫امیر جوادی‌فر، متولد ۲۳ شهریور، دانشجوی رشتهٔ مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین بود که در جریان تظاهرات جنبش سبز در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و در بازداشتگاه کهریزک تحت شکنجه کشته شد…مامان اختر (مادربزرگ امیر) چهار سال و نه ماه پس از جان باختن امیر، از این ضایعه بی خبر بود و تمام این مدت با امید دیدار امیر زنده ماند و تا آخرین نفسش با امید زندگی کرد.ترانه ((امید ادامه داره))، روایت موجزی است از قصه امیری که به ناحق پرپر شد و امیدی که در دل و جان اختر ادامه داشت. بابک برادر امیر جوادی‌فر درباره این ترانه می‌نویسد:«هنوز» برای خودم هم شبیه قصه‌هاست، در روز شوم سوم مرداد هشتاد و هشت وقتی که جنازه پاره پاره امیر را در پژشک قانونی نشانم دادند، کنار آن غم بزرگ که بر سرم آوار شده بود، دغدغه دیگری هم داشتم … به مامان اختر چه بگویم؟بعد از کوچ مادرم، مامان اختر غیر از من و امیر کسی را نداشت و تمام دلخوشی و دلیل زنده بودنش، شنیدن دو سه باره روزانه صدای من و امیر و دیدارهای دو بار در ماه رشت بود. در تمام آن روزهای دستگیری و بی خبری از امیر، صدای خود را شبیه امیر کرده بودم و با مادر بزرگ حرف زده بودم، حالا باید چه می‌کردم.سال‌ها پیش از آن روز شوم، رمان ممنوعه ای خوانده بودم تحت عنوان (روضه قاسم)، نوشته امیر حسن چهل تن، داستان مرگ یک زندانی سیاسی در زندان بود که خانواده‌اش مرگش را از عمه ای که او را بزرگ کرده بود، پنهان کرده بودند، ناگهان جرقه ای در ذهنم زد، آن قصه را به واقعیت تبدیل کنم.در آن روزهای سخت در حالی که از هر طرف با این تصمیمم مخالفت می‌شد و حتی به دیوانگی متهم می‌شدم، قصه‌ام را در ذهنم نوشتم و پیاده‌اش کردم. تلفن و ماهواره خانه مامان اختر ناگهان قطع شد، به همه دنیا اطلاع دادم که نباید مامان اختر، از حقیقت شهادت امیر مطلع شود، پس از مراسم هفتم امیر راهی رشت شدم و به مامان اختر گفتم امیر در درگیری‌ها شناسایی شده و چون امکان دستگیری‌اش می‌رفت از ایران خارجش کردم و بعد صدای امیر از آن سوی خط بود که می‌گفت به سلامت به کشور سوئیس رسیده است و مامان اختر نگران نباشد و چهار سال و نیم این قصه ادامه داشت، صدای ضبط شده من با تکیه کلام‌های امیر از آن سوی خط که هر دو هفته یک بار با مامان اختر حرف می‌زد و آرامش می‌کرد، عکس‌های فتوشاپی امیر در نقاط مختلف اروپا، سوغاتی‌های امیر برای مامان اختر و نامه‌های مامان اختر که برای امیر پست می‌شد و انتظار مامان اختر که امیرش در اروپا کارش درست شود و دعوتنامه بفرستد تا دوباره امیر را ببیند و امیدی که ادامه داشت.مامان اختر تا روز دهم فروردین نود وسه یعنی چهار سال و نه ماه پس از شهادت امیر، همچنان با امید دیدار امیر زنده ماند و تا آخرین نفسش با امید زندگی کرد.ترانه ((امید ادامه داره))، روایت موجزی از این قصه است، قصه امیری که به ناحق پرپر شد و امیدی که در دل و جان اختر ادامه داشت. برای تکثیر امید در دل‌ها و در بطن جامعه مان این ترانه را تکثیر می‌کنیم.بابک جوادی فر – ۲۳ تیر ۱۳۹۳»‬

Categories: didar, دیدار | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | Leave a comment

Post navigation

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: