روایت یک زندانی از آنچه در کهریزک گذشت http://bit.ly/1oVsdme روز ۱۹ تیر بود با…

‫روایت یک زندانی از آنچه در کهریزک گذشت

http://bit.ly/1oVsdme

روز ۱۹ تیر بود بازپرس «حیدری‌فر» در حیاط پلیس پیشگیری به ما گفته بود اگر تا آخر تابستان زنده از بازداشتگاه کهریزک بیرون آمدید، تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همه در استرس بودیم که کهریزک کجاست که قرار است تا اخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!!

وارد بیابان‌های کهریزک شدیم. همه در شک بودیم و نگران، آیا تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون می‌‌آییم!!! حدود یک ساعتی پشت در بازداشتگاه کهریزک بودیم… مسئولین بازداشتگاه کهریزک به خاطر کمبود جا ما را پذیرش نمی‌کردند.. «سعید مرتضوی» به فرماندهی نیروی انتظامی فشار می‌آورد که بازداشتی‌ها را باید پذیرش کنید، بعد از یک ساعت پذیرش شدیم.

وارد بازداشتگاه که کهریزک شدیم، همه ما‌ها حس بدی داشیم، از در و دیوار‌های بازداشتگاه صدای ضجه آدم‌ها به گوش می‌رسید… از بچه ۱۷ ساله تا پیرمرد ۶۰ ساله را برهنه کردند، فقط به خاطر اینکه شپش لای درز لباس‌های ما نرود و با خود وسیله‌ای به داخل قرنطنیه یک نبریم. حدود ۳ تا ۴ ساعت طول کشید تا همه دوستانمان برهنه شوند… همه از اینکه در جلوی یکدیگر برهنه می‌شدیم شرمگین و ناراحت بودیم. عینک افراد را به زور گرفتند از جمله عینک‌های «محمد کامرانی» و «محسن روح الامینی» را و هر چه التماس کردند عینک‌ها را پس ندادند.

از داخل قرنطینه یک و دو صدای مجرمان خطرناک می‌آمد و همه ما ترسیده بودیم که اینجا کجاست؟ وقتی یکی از دوستانمان از افسر نگهبان پرسید:«اینجا کجاست؟»، گفت: «اینجا آخر دنیا است، اینجا خدا هم آنتن نمی‌دهد». تازه فهمیدم وارد چه جهنمی شدیم…‬http://bit.ly/1oVsdme

ویدیو: روایت یک زندانی کهریزک از آنچه پنج سال پیش گذشت‬http://bit.ly/1rksMbE


Timeline Photos
روایت یک زندانی از آنچه در کهریزک گذشت

http://bit.ly/1oVsdme

روز ۱۹ تیر بود بازپرس «حیدری‌فر» در حیاط پلیس پیشگیری به ما گفته بود اگر تا آخر تابستان زنده از بازداشتگاه کهریزک بیرون آمدید، تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همه در استرس بودیم که کهریزک کجاست که قرار است تا اخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!!

وارد بیابان‌های کهریزک شدیم. همه در شک بودیم و نگران، آیا تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون می‌‌آییم!!! حدود یک ساعتی پشت در بازداشتگاه کهریزک بودیم… مسئولین بازداشتگاه کهریزک به خاطر کمبود جا ما را پذیرش نمی‌کردند.. «سعید مرتضوی» به فرماندهی نیروی انتظامی فشار می‌آورد که بازداشتی‌ها را باید پذیرش کنید، بعد از یک ساعت پذیرش شدیم.

وارد بازداشتگاه که کهریزک شدیم، همه ما‌ها حس بدی داشیم، از در و دیوار‌های بازداشتگاه صدای ضجه آدم‌ها به گوش می‌رسید… از بچه ۱۷ ساله تا پیرمرد ۶۰ ساله را برهنه کردند، فقط به خاطر اینکه شپش لای درز لباس‌های ما نرود و با خود وسیله‌ای به داخل قرنطنیه یک نبریم. حدود ۳ تا ۴ ساعت طول کشید تا همه دوستانمان برهنه شوند… همه از اینکه در جلوی یکدیگر برهنه می‌شدیم شرمگین و ناراحت بودیم. عینک افراد را به زور گرفتند از جمله عینک‌های «محمد کامرانی» و «محسن روح الامینی» را و هر چه التماس کردند عینک‌ها را پس ندادند.

از داخل قرنطینه یک و دو صدای مجرمان خطرناک می‌آمد و همه ما ترسیده بودیم که اینجا کجاست؟ وقتی یکی از دوستانمان از افسر نگهبان پرسید:«اینجا کجاست؟»، گفت: «اینجا آخر دنیا است، اینجا خدا هم آنتن نمی‌دهد». تازه فهمیدم وارد چه جهنمی شدیم…http://bit.ly/1oVsdme

ویدیو: روایت یک زندانی کهریزک از آنچه پنج سال پیش گذشتhttp://bit.ly/1rksMbE

Categories: didar, دیدار | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | Leave a comment

Post navigation

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: