پانزده سال از ۱۸ تیر گذشت ۱۸ تیر سرنوشت بسیاری را دگرگون کرد. از آن دانشجویی که…

‫پانزده سال از ۱۸ تیر گذشت

۱۸ تیر سرنوشت بسیاری را دگرگون کرد. از آن دانشجویی که چشمش را تخلیه کردند چه خبر؟ از کسانی که آن روز بازداشت شدند و کسی نمی‌داند که هم‌اکنون چه می‌کنند و کجا هستند. از آرزوهایی که بر باد رفت چه خبر؟

راستی از "اروجعلی ببرزاده" چه خبر که تنها محکوم حادثه بزرگ ۱۸ تیر ۷۸ بود؟ او به خاطر دزدیدن یک ماشین ریش‌تراش به جریمه نقدی ناچیزی محکوم شد.
کسی را می شناختم که به دلیل عدم سرکوب دانشجویان و سرپیچی از دستور مافوق از کار بی‌کار شد و مسافرکشی می‌کرد. راستی از او چه خبر؟

اما در میان این چه خبرها شاید از همه دردناک‌تر بی‌خبری از سرنوشت "سعید زینالی" باشد. او پانزده سال پیش بازداشت شد و هنوز هیچ اطلاعی از او در دست نیست.حتا از باخبر شدن ما از این بی‌خبری هم زمان زیادی نمی‌گذرد. پس از جنبش سبز و بگیر و ببندها و قتل‌ها و تجاوزها بود که مادر سعید عکسی از فرزندش را به دست گرفت و از هر جا که می‌توانست سراغ فرزند را گرفت؛ اما هم‌چنان این مادر دردمند از حال فرزندش بی‌خبر است.

راستی از پدر و مادر عزت ابراهیم‌نژاد چه خبر؟ او که پس از ۱۵ سال هنوز از قاتل یا قاتلانش خبری نیست. از مسعود ده‌نمکی که خبر داریم. فیلم! می‌سازد و میلیاردی بازار فرهنگ را در دست گرفته است و از باتوم به دوربین رسیده است و با این دومی کار همان اولی را انجام می‌دهد. اما عزت ابراهیم‌نژاد پانزده سال است که زیر خاک غنوده است و کمتر کسانی از درد خانواده‌اش با خبر هستند که در همه این سال‌ها بر دل داغدارشان چه گذشته است.
اکبر محمدی سال‌ها به زندان می‌افتد و از حقوق انسانی خود محروم می‌شود. او از این‌همه ستم که در همه این سال‌ها بر او می رود به تنگ آمده است. تصمیم می‌گیرد برای اعتراض به وضعیت خود اعتصاب غذا بکند. مسئولان امر اما خواسته‌هایش را نادیده می‌گیرند و او را در اتاقی محبوس می‌کنند و او در چنین شرایطی می‌میرد.

پس از پانزده سال حادثه تلخ سرکوب دانشجویانی که به خاطر یک اعتراض ساده به بسته‌شدن یک روزنامه – سلام- دست به تجمعی آرام و مسالمت‌آمیز زدند هنوز زنده است. ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ تنها یک روز در تقویم نیست.روزی است تلخ و فراموش‌ناشدنی از ستمی که بر دانش و دانش‌گاه و دانشجو رفت.

یاد عزت ابراهیم‌نژاد و اکبر محمدی گرامی!

امیدواریم که خانواده سعید زینالی هر چه زودتر خبر سلامتی فرزندشان را بشنوند.‬


Timeline Photos
پانزده سال از ۱۸ تیر گذشت

۱۸ تیر سرنوشت بسیاری را دگرگون کرد. از آن دانشجویی که چشمش را تخلیه کردند چه خبر؟ از کسانی که آن روز بازداشت شدند و کسی نمی‌داند که هم‌اکنون چه می‌کنند و کجا هستند. از آرزوهایی که بر باد رفت چه خبر؟

راستی از "اروجعلی ببرزاده" چه خبر که تنها محکوم حادثه بزرگ ۱۸ تیر ۷۸ بود؟ او به خاطر دزدیدن یک ماشین ریش‌تراش به جریمه نقدی ناچیزی محکوم شد.
کسی را می شناختم که به دلیل عدم سرکوب دانشجویان و سرپیچی از دستور مافوق از کار بی‌کار شد و مسافرکشی می‌کرد. راستی از او چه خبر؟

اما در میان این چه خبرها شاید از همه دردناک‌تر بی‌خبری از سرنوشت "سعید زینالی" باشد. او پانزده سال پیش بازداشت شد و هنوز هیچ اطلاعی از او در دست نیست.حتا از باخبر شدن ما از این بی‌خبری هم زمان زیادی نمی‌گذرد. پس از جنبش سبز و بگیر و ببندها و قتل‌ها و تجاوزها بود که مادر سعید عکسی از فرزندش را به دست گرفت و از هر جا که می‌توانست سراغ فرزند را گرفت؛ اما هم‌چنان این مادر دردمند از حال فرزندش بی‌خبر است.

راستی از پدر و مادر عزت ابراهیم‌نژاد چه خبر؟ او که پس از ۱۵ سال هنوز از قاتل یا قاتلانش خبری نیست. از مسعود ده‌نمکی که خبر داریم. فیلم! می‌سازد و میلیاردی بازار فرهنگ را در دست گرفته است و از باتوم به دوربین رسیده است و با این دومی کار همان اولی را انجام می‌دهد. اما عزت ابراهیم‌نژاد پانزده سال است که زیر خاک غنوده است و کمتر کسانی از درد خانواده‌اش با خبر هستند که در همه این سال‌ها بر دل داغدارشان چه گذشته است.
اکبر محمدی سال‌ها به زندان می‌افتد و از حقوق انسانی خود محروم می‌شود. او از این‌همه ستم که در همه این سال‌ها بر او می رود به تنگ آمده است. تصمیم می‌گیرد برای اعتراض به وضعیت خود اعتصاب غذا بکند. مسئولان امر اما خواسته‌هایش را نادیده می‌گیرند و او را در اتاقی محبوس می‌کنند و او در چنین شرایطی می‌میرد.

پس از پانزده سال حادثه تلخ سرکوب دانشجویانی که به خاطر یک اعتراض ساده به بسته‌شدن یک روزنامه – سلام- دست به تجمعی آرام و مسالمت‌آمیز زدند هنوز زنده است. ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ تنها یک روز در تقویم نیست.روزی است تلخ و فراموش‌ناشدنی از ستمی که بر دانش و دانش‌گاه و دانشجو رفت.

یاد عزت ابراهیم‌نژاد و اکبر محمدی گرامی!

امیدواریم که خانواده سعید زینالی هر چه زودتر خبر سلامتی فرزندشان را بشنوند.

Categories: didar, دیدار | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | Leave a comment

Post navigation

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: