عشق سالهای زندان در همهٔ چند سال گذشته، هر وقت باران می‌بارید و من در خانه تنها…

‫عشق سالهای زندان

در همهٔ چند سال گذشته، هر وقت باران می‌بارید و من در خانه تنها بودم به اتاق کوچک خانه‌مان می‌رفتم، اتاقی با یک بالکن خیلی کوچک. از بالکن به باران، به آدمها، به چتر‌ها به اتومبیل‌ها نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم: بهمن الان در زندان، چه می‌کند؟
یکبار همین سؤال را در یکی از ملاقات‌های کابینی از او پرسیدم. گفت: تقریبا همه‌مان از پشت شیشه‌ها و میله‌ها به باران خیره می‌شویم. انگار همه یک جورهایی به عزیزانشان فکر می‌کنند و من به تو فکر می‌کنم ژیلا! به اینکه در این باران کجا هستی و چه می‌کنی و به چه می‌اندیشی؟
نوشته ژیلا بنی یعقوب برای همسر زندانیش بهمن احمدی امویی‬http://bit.ly/1ggRabz


Timeline Photos
عشق سالهای زندان

در همهٔ چند سال گذشته، هر وقت باران می‌بارید و من در خانه تنها بودم به اتاق کوچک خانه‌مان می‌رفتم، اتاقی با یک بالکن خیلی کوچک. از بالکن به باران، به آدمها، به چتر‌ها به اتومبیل‌ها نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم: بهمن الان در زندان، چه می‌کند؟
یکبار همین سؤال را در یکی از ملاقات‌های کابینی از او پرسیدم. گفت: تقریبا همه‌مان از پشت شیشه‌ها و میله‌ها به باران خیره می‌شویم. انگار همه یک جورهایی به عزیزانشان فکر می‌کنند و من به تو فکر می‌کنم ژیلا! به اینکه در این باران کجا هستی و چه می‌کنی و به چه می‌اندیشی؟
نوشته ژیلا بنی یعقوب برای همسر زندانیش بهمن احمدی اموییhttp://bit.ly/1ggRabz

Categories: didar, دیدار | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | Leave a comment

Post navigation

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: